»جامعه ايران« در مرحلهای سرنوشت ساز!

بخش اول

چند توضيح کوتاه !

بعد از وقايع آبان 98, بحثهای »چه بايد کرد«ی بيش از هر زمان ديگری مطرح شد. اين نوشته نيز, در راستای مشارکت در همين بحثهاست. در راستای نقد باورهائی که در تشخيص »منفعت عمومی« مشکل دارد. در پرداختن به همين منفعت عمومی است که, به موضوع »آلترناتيو« نيز در شرايط تحميل شده کنونی, ميپردازد. اين نوشته, بر اساس قبول اين ايده نوشته شده که جامعه تنها وقتی جامعه است که در مضمون خود, اساس ًا »مدرن« باشد, والا شايسته عنوان جامعه نيست. وقتی نيز شايسته عنوان »مدرن« است, که از خودش دارای دولتی است که ازدل مناسبات مدرن سياسی بيرون آمده باشد. به لحاظ سياسی، بدون وجود مناسبات مدرن, نه تنها جامعه ديگر هيچ نظارت و کنترلی بر حاکميت نخواهد داشت, بلکه موجوديتش نيز در خطر است. مگر اينکه جامعه بجائی رسيده باشد که برای سوخت وساز خود, ديگر نيازی بدولت نداشته باشد, که در جهان فعلی, اين ممکن نيست. در شرايط کنونی, جامعه ايران در برابر ايجاد چنين دولتی قرار گرفته است که: در بطن تقابل جامعه با حاکميت کنونی, ميتواند موجوديت يابد.که بمثابه دولت مدرن, نتيحه ابراز وجود سياسی جامعه است. سکولاربودن يک مشخصه اصلی و مهم آن است, اما همه چيز آن نيست. اين دولت در عينحال: دموکراتيک و پاسدار عدالت اجتماعی است. با اين مشخصات: فراهمکننده شرايط, و زمينهساز حکومتکردن گرايشات سياسی گوناگون در چارچوبهای قانونی است. قوانينی که خود متکی بر يک قانون اساسی مترقی هستند. منظور از دولت مدرن: دولت در پيشرفتهترين نمودهای تجربه شده تاکنونی آن است. منظور هر دولتی نيست. با توجه به مضمون گفتار: از واژه »جامعه مدرن« بمثابه مفهومی استفاده شده که همان جامعه مدنی گسترش يافتهائی است که از خود دارای يک دولت است. م

ادامە مطلب…

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*